سلام دوستان این هم از پارت ویژه بیل سایفر در میونی امیدوارم خوشتون بیاد و توجه داشته باشد ویژه به معنا پارت اخر نیست بگذریم هنوز اون تبر وندی توی سرم هست ولی به خاطر شما مینویسم و... بگذریم ،، بریم ببینیم چخبره
مارکو:خب دیپر رسیدیم ؟؟ چون دیگه دارم اذیت میشم 😑 دیپر:سرباز شماره ۶ دهن مارکو رو با چسب نواری ببند سرباز شماره ۶:چشب قربان 🙋🏽♂️ دیپر:ههه رئیس بودن هم حس خوبیه 😈 سرباز شماره ۱۶:قربان ما به آسانسور جهان زیرین رسیدیم.دیپر:سرباز ها همه برین توی آسانسور میریم به دنیای زیرین ♨️ (دیپر،نگهبانان و مارکو به سمت پایین رفتند. انجا پر بود از استخوان و اسکلت ،، دیپر کم کم داشت میترسید ولی انها رسیدند.) سرباز شماره ۱:به گوش باشید اهالی زیرین ما از طرف پرنسس و ملکه آینده میونی استار اومدیم و با شاهزاده تام کار داریم. پدر تام:بفرمایید داخل لطفا (دیپر و نگهبانان وارد قصر شدند) پدر تام:خوش اومدید تام توی اتاقش داره با جانا بازی ترسناک بازی میکنن 🏚 دیپر:ممنون ، سرباز ها همه اینجا بمونید و سرباز شماره ۱۰ دیگه سرباز من نیست بره گورشو گم کنه !! اونی که ادعا میکنی مارکو هستی بیا بریم. سرباز شماره ۱۰:چرا😭.......تام:وای به جای ترسناک بازی رسیدیم 😬 دیپر:سلام تام:واییییی لولو خور خوره 😭😭😭......صبر کن بینم تو کی هستی ؟؟؟ امم تو دوست پسر جدید استار هستی ؟؟ دیپر:نه بابا .. اهم اهم اسم من دیپر هست و... تام:چی تویی مارکو 😡😡 (تام با عصبانیت یقه مارکو را گرفت) تام:خجالت بکش استار بخاطر توی بیشعور کلی غصه خورد 😡 دیپر:ببین ای شیطان 3 چشم که از شیطان یه چشم ما مهربون تری ،، در اصل یک.. جانا:همگی ساکت... توی اون شب عروسی یه موجود شیطانی از قبیله سایفر ها بدن مارکو رو تسخیر کرد مارکو:درسته و جنابالی هیچ کار خاصی نکردی 😕 جانا:همتون خوب میدونید من خیلی خونسرد هستم ❄ دیپر:از کجا بدونیم بیل هنوز داخل بدنش هست ؟؟
تام:من و جانا استاد این موضوعات هستیم ،، (جانا مارکو را به یک تخت بست .) تام:و حالا من باید از تمام قدرتم استفاده کنم. تا بتونم نفرین ماه خونین رو احضار کنم،، اون میتونه بگه مارکو توسط یه شیطان تسخیر شده یا نه ؟؟ جانا:تام این کار خیلی خطرناکه !! ممکنه بمیری !! تام:ببین جانا ،، اگه هم بمیرم ،، میخوام بهت اعتراف کنم وقتی استار منو قبول نکرد خیلی افسرده بودم و فکر میکردم زندگیم به اخر رسیده تا با تو آشنا شدم ،، میخواستم بگم ،، ... ،،، دوست دارم جانا ،، جانا:منم همینطور (جانا و تام همدیگر را بغل کردند ) دیپر:خب تام کارتو شروع کن فیلم هندی بسه :/ ،، تام:بیدار کن ماه خونین !! (تام به شکل اتشین در امد و با استفاده از تمام زور ،، بازو و هرچی که شما میگید.) ماه خونین را احضار کرد. ماه خونین:بدن این فرد بدون دخالت شیاطین می باشد (و ماه خونین قیب شد.) جانا:تام 😢 تام:خدانگه دار ....تام پودر شد... جانا شروع به گریه کردن ... مارکو:وای باورم نمیشه این اولین باری هست که جانا داره گریه میکنه 😲 دیپر:متاسفم، جانا:خب دیگه،، باید مقاوم باشم خب دیگه برید 😔 دیپر و مارکو:باشه . (دیپر،مارکو همراه با نگهبانان از دنیای زیرین خارج شدند.) دیپر:باورم نمیشه یه نفر بخاطر اعتماد نکردن من مرد 😔 مارکو:همه ما ها اشتباه میکنیم ولی مهم اینه که ببخشیم 😪 دیپر:اره تو درست میگی مَرد مارکو:خب دیگه بیا برگردیم میونی ،، واقعا برای تام ناراحتم.
پونی هد:اخ تو بگیرش دخترک زشت میبل:دهنتو ببند. (ناگهان یک سایه مثلثی روی میونی افتاد.) استار:جاان چیشد ؟؟ میبل:بیل !! ... بیل:هههه مردم بدبخت فکر کردین من داخل جسم مارکو هستم ،، البته بودم ولی بعد مارکو،نگهبان ها و دیپر که کلید شکست من بودن رو فرستادم دنبال نخود سیاه ،، بیل:و حالا هیولا های من بیاید !! (ناگهان بالای میونی یک حفره ضربدر باز شد هوا قرمز شد و هیولا ها [همون هیولا ها توی قسمت های اخر ابشار جاذبه اومدند.] بیل:بابای میونی ،، رفقا وقت مهمونی هست 🍻
میبل:وای نه !! ملکه ماه:اون دیگه چیه میبل:بهش میگن بیل 😬 پونی هد:عه چه جالب یادم باشه بعدا باهاش آشنا شم ،، ملکه ماه:استار کجا میری نه !! استار:من به عنوان ملکه آینده باید از میونی محافظت کنم ،، ای موجود شیطانی مثلثی ،، بیل:چه شکری خوردی 😡 استار:درسته خود تو ،، از همون اول گند زدی به عروسیم و من میخوام ازت انتقام بگیرم و تورو برای همیشه نابود کنم.بیل:کلی ادم سعی کردند منو نابود کنن ،، حتی وقتی منو به سنگ تبدیل کردند اون سمندر احمق منو ازاد اکسولاتل:به کی گفتی احمق !! بیل:وای نه اکسولاتل 😬😬 استار:اکسو... چی چی ؟؟ اکسولاتل:حوصله توضیح ندارم ،، بیل تو باید به بعد خودت برگردی فهمیدی ؟😑 بیل:اکسولاتل ازت خواهش میکنم اکسولاتل:اما و ولی نداره. من.... (اکسولاتل روی قلعه میونی فرود می آید و پشت او کسی نبود جز... تافی ،، استار:تافی زندست !! بیل:تازه فهمیدی 😒 تافی:من اکسولاتل رو کشتم اکسولاتل:خفه شو ،، (و اکسولاتل تافی را به یه بعد دیگر فرستاد.) استار:انتظار نداشتم اینقدر آبکی بره 😐 بیل:اره و... استار:نهنگ نیزه ای 🐬 بیل:اخ ،، این نهنگ های مسخره چیه چطوری اینکارو کردی ؟؟ (بیل با اون یه چشش نگاهی به چوب دستی استار انداخت.) استار:به چی نگاه میکنی ؟؟ بیل:اوممم استار ،، استار:بله؟؟ بیل:میدونستی یه مثلث چی میگه ؟؟ استار:چی میگه ؟؟ بیل:چوب دستی رو قاپیدم استار:چیییی ؟؟ بیل:این چوب دستی رو ،، تو با این وسیله الکی جادو هاتو انجام میدی ؟؟ مسخرست 🤢🤢 (بیل با یک لیزر چوب دستی استار را نابود کرد.) استار:نهههه اون میراث خانوادگی من بود 😢 اکسولاتل:اخ اون چاقو خیلی درد داشت... وایسا ای بیل بدجنس ،، بیل:چته؟؟ (اکسولاتل یک اشعه بزرگ به سمت بیل پرتاب کرد.) (کل مردم میونی ترسیده بودند ان اشعه علامت هایی مانند،کاج،ستاره دنباله دار،شش انگشت،علامت سوال و تمام علامت های دایره را داشت ،، بیل:نههه من نباید بمیرم نههه 😱 (همه جا سفید شد.)
بیل:من کجام ؟؟ دیپر:مثل اینکه بیل بالاخره بیدار شد. استار:چخبرا مثلث کوچولو بیل:چی شما ها اینجا چیکار میکنین ؟؟ ویل:سلام برادر 😈 بیل:ویل تو نمیخوای دست از انتقام بردای ؟؟ اینجا چخبر شده ؟؟ ویل:هیچی فقط تمام اون اشخاص رو تو دنیای ذهنت جای دادم تا حوصلت سر نره ای مرحوم ⬛ بیل:مرحوم...من مردم ؟؟ ...میشه یکم بیشتر توضیح بدی؟؟ ویل:به زودی خواهی فهمید 😈 (و ویل قیب شد.) بیل:هر جور شده باید از این کابوس فرار کنم ،، (ناگهان همه جا قرمز شد) دیپر:تو وارد بدن من شدی 😡 استار:چوب دستی منو نابود کردی 😡 مینا:منو کشتی 😡 مارکو:عروسی منو بهم زدی 😡 (و تمام کسایی که از بیل طلب داشتند انجا بودند و این حرف ها را تکرار میکردند.) بیل:لطفا منو ول کنین ویل:خیلی عذاب آوره مگه نه 😏 بیل:منو از اینجا بیار بیرون 😭 ویل:ههه اینجارو نگاه کن مثل اینکه یکی جای من و تورو عوض کرده گریه نکن کوچولو هنوز این سفر بزرگ به اعماق گناه هات تموم نشده 😈 بیل با لحن گریان:منو ببخشین ای گناه ها 😩 ویل:گفتم که یکم بیشتر باید گناه هات رو ببینم (و زیر پای بیل خالی شد و وارد یک گودال عمیق شد.)
(وقتی آن اشعه بزرگ به بیل خورد همه جا را دود خاکستر برداشته بود.) اکسولاتل:خب اگه اجازه بدید باید به یه علامت سوال برسم فعلا دوستان !! (و اکسولاتل قیب شد.) استار:اخ سرم درد میکنه 😓 ،، مارکو ،، دیپر و میبل ،، کجایین ؟؟ بچه ها نمیتونین که منو تنها بزارید. دیپر:م..من حا..لم خوبه استار:خواهرت میبل کو ؟؟ دیپر:نمیدونم ،، (و دیپر بیهوش شد.) استار:خب میبل توی قصر بود پس اون و پونی هد باید اونجا باشند اما قصر خرابه شده ،، حداقل خوبه بدون چوب دستی هم میتونم جادو کنم...اه مثل اینکه خل و چل شدم باید به داد میبل و پونی هد برسم (استار دوید به خرابه های قصر رسید.) استار:میبل ، پونی هد کجایین ؟؟....میبل همینطور که به وضع داغون پونی هد را در دست گرفته میگوید:ما اینجاییم. استار:خیل خب عالیه میبل،دیپر و پونی هد رو پیدا کردم و... مارکو !! ،، مارکو کجایی ؟؟ مارکو ؟؟ ،، دیپر:وای بچه ها اینجا مجسمه سنگ شده مارکو و بقیه اهالی شهر هست !! اما نکته عجیب اینه که بیل سنگ نشده و فقط روی زمین افتاده !! اینجا چخبر شده 🤔 دوربین مخفی چیزیه ؟؟ استار:اما... با عقل جور در نمیاد 🤷🏼♀️ دیپر:مگر اینکه...
لودو:آبشار جاذبه مال منه 😈😈 استن:دهنتو ببند. لودو:چی ؟؟ (استن،فورد،وندی و سایفر ها در مقابل لودو بودند.) وندی:ای مردم گوش کنید نباید فرار کنید این احمق فکر کرده میتونه به این راحتیا آبشار جاذبه رو بگیره و لقب سایفر رو به خودش بده ،، ما باید متحد باشیم مردم:اره !! توبی:بالاخره یکی یه حرف زد. فورد:حمله کنید !! (مردم با شور و هیجان و کمی ترس لودو را کتک میزدند.) استن:آماده بالن استن باشین 😈 [همون بالن توی فصل 2 قسمت 9] لودو:اخ !! درد داشت لطفا منو نزنید 😨😭
از دید سوز:من توی آشغال ها قایم شده بودم ،، از اینکه کشته بشم میترسیدم که یهو یه صدا از اشغال ها اومد...سوز:تو کی هستی ؟؟ خودتو نشون بده. یه سمندر کوچولو اومد بیرون ،، اکسولاتل:سلام علامت سوال دیدم اینجا به کمک نیاز داری.از شر اون بیل هم راحت شدم گفتم بیام اینجا ،، سوز:نمیدونم تو کی هستی سمندر 🤨؟؟ اکسولاتل:من یه سمندر مکزیکی قدرتمند هستم که اومدم پیش تو ،، ای علامت سوال سوز:اما از بین ادمای مهمی مثل دیپر،میبل و ... چرا اومدی سراغ من ؟؟ اکسولاتل:از خداتم باشه 😑 بگذریم ... بزار تورو به زمان گذشته ببرم.. (اکسولاتل یک ورد را خواند ،، و او ،، و سوز را به زبان مهد کودک او برد ،،) سوز:چی چطور الان مارو میبنن 😳 اکسولاتل:نه بابا من و تو الان به شکل روح هستیم 👻 سوز:حالا چرا این زمان ؟؟ اکسولاتل:خودت از پنجره مهد کودک ببین !! ،،،، سوز گذشته:معلم ببین یه ربات اختراع کردم 😊🤖 معلم: ... دانش اموزا:خانوم ما نقاشی زشت کشیدیم معلم:افرین 😊 دانش اموزا و معلم:سوز تو هیچی بلد نیست 😈 .. سوز اشک ریخت و اکسولاتل با دم خود او را پاک کرد ..اکسولاتل:ببین علامت سوال ،، اون لودو هم استعداد ساخت و ساز داره. اما مثل بچگی های تو بهش به چشم یه مایه ننگ میبینن !! تو باید به اونها بگی دارن اشتب میزنن تو جاده خاکی !! سوز:چشب حتما میتونم !! اکسولاتل:حالا شد تا دیدار بعدی خدانگه دار (و سوز به زمان حال بازگشت.)
مردم:بیاین بزنیدش ! سایفرا:هه یه سایفر واقعی الان باید میجنگید ،، لودو:اخ لطفا نزنید چجوری منو میزنید من یه سایفر قدرتمند هستم سایفرا:برای همینه اینقدر راحت داری گوشت کوبیده میشی ! ما همچین ادم ضعیفی رو نمیخوایم.سوز:همگی بس کنین! (همه چشم ها به سوز خیره بود.) سوز:میدونم این بدبخت همتون رو اذیت کرده ،، اما این رفتار نادرسته ،، اگه یه نگاه به قیافه این بدبخت بندازین ،، این پرنده استعداد ساخت و ساز داره و ،، و مثل بچگی من بجای طرفداری از استعداد مسخرش میکنن و کتکش میزنن ،، یک نفر:تو از کجا بچگی خودت رو میدونی ؟؟ سوز:یه سمندر ،، اصلا اینا مهم نیست ،، یه فرصت دیگه باید به لودو بدین. مردم و سایفرا:خب ،، زمان میخوایم سایفرا:خب ،، باشه فعلا بای انسان ها (و سایفر ها رفتند.) لودو:خب ،، برای جبران، همه خسارت ها رو درست میکنم 😁 مردم:ایولللل استن:یکی از دلایلی که تورو رئیس معما کده کردم اینه ،، در درون تو یه ادم متفاوت دیدم. سوز:ممنون اقای پاینز 😊
بیل:این گودال انتها نداره ای خدا حوصلم سر رفت 😒 ویل:بزار اول از گناه های غیر مستقیم تو شروع کنیم خب ،، تو یه چاه بی انتها رو توی آبشار جاذبه کندی تا استن،میبل،دیپر و سوز داخل اون بیوفتند ؟؟ بیل:یعنی الان همون اتفاق داره سر من میوفته ؟؟ پوفففف ویل:جنابالی تا دو دقیقه پیش داشتی گریه میکردیا !! بیل:خب حالا که چی ؟؟ ویل:یه داستان برام تعریف کن شاید حوصلم جا بیاد ،، ولی اگه داستان خوب نباشه چاه بی سر و ته ادامه پیدا میکنه 😊 بیل:یه روز یه سایفر یه انسان رو میخوره ،، پایان ویل:نه نه !! داستان بی معنی نداریما !! بیل:باشه 😑 وقتشه از قدرت داستان سرایی استفاده کنم ،، داستان بیل 👈👈 ((دیپر:الو ،، بیل:یه سایفر صحبت میکنه ،، دیپر:لامصب منو کیل و ویل منتظریم کدوم جهنمی رفتی 😑 بیل:هیچی فقط دارم سوپ میخورم ،، دیپر:خب کجا ؟؟ بیل:تو یه جایی که پر از سوپ هست دیپر:حالا کجای اونجایی ؟؟ بیل:اونجا از اونجایی که سوپ میدن...دیپر:بفرما کیل تو باهاش صحبت کن کیل:با کمال میل ،، مرتیکه **** چرا اینقدر **** در میاری گمشو بیا این... ،،، ویل تلفن را از کیل قاپید ،،، ویل:تو بلد نیستی 😠 ،، الو بیل دارم با آرامش بهت میگم بیل سایفر بزرگ و عالی مقام کجایی ؟؟ بیل:یکجا که سوپ داره ،،،ویل با عصبانیت گوشی را پرت کرد،،، دیپر چپ چپ نگاه کرد 👀 ویل:یدونه دیگه واست میخرم ،، کیل ببین بیا فلنگو ببندیم من نمیتونم پول گوشی بدبخت رو بدم کیل:فرررراااارررر.)). بیل:چطور بود ؟؟ ویل:افرین اولین گناهت رو خوب تجربه کردی بریم سراغ بعدی...
طاها دوس داری باهم دوست باشیم فقط اگه مشکلی نداری من پسرم.باهم دوست باشیم؟
منم پسرم ،، چرا که نه دوست باشم 😉
خندیدم در حد لالیگا
😂
طاها میدونستی تو فصل ۵ جادو برمیگردد و استار و مارکو ازدواج می کنن و اسم اولین دخترشون میشه لونا.اونا ۴ تا دختر به دنیا میارن.
فکر کنم اینا الکی باشه و فنا اینو گفته باشن
محشر بود دوست داری به گروه کاشفان رازهای گرویتی فالز به معنای آبشار جاذبه بیای؟
نمیدونم ،، ببینم تو واتساپ هست یا تلگرام ؟؟
واتساپ.باید اول شماره ت رو بگی چون بدون اون نمیتونم بیارمت.اگه میای میخوای چه نقشی داشته باشی برای کشف راز.
نقش ؟؟ چه نقش هایی وجود داره ؟؟
مثلا مدیر تیم کشف راز یا مثلاً نقش اضافه کردن لوگو به عکس های رازهای کشف شده ما یا مثلاً معاون رییس تیم.البته نقش های دیگه ای هم هست که یادم نمیاد.
پرفکت
ممنان
عالی
پوکیدم
ممنون 😇
تو هم سریع تر پارت بعدی نگهبان آبی رو بزار خیلی حساس بود 😱
نوشتم ،، امروز یا فردا میاد
ایول
عالی بود
ممنون